امروز: جمعه 1398/02/06
×
در میزگرد بررسی وضعیت اقتباس در سینمای ایران مطرح شد؛
پیوند میان سینما و ادبیات باید بر اساس یک ضرورت تعریف شود / 2

حسین شیخ الاسلامی: به نظرم ماجرا کمی عمیق‌تر است. ما در دو بعد و دو جنبه مشکلات ساختاری داریم که بین اهالی سینما و ادبیات پیوند برقرار نمی‌شود. یک وجه، وجه کسب‌وکاری است و وجه دیگر،‌ وجه نظری‌تری است. در وجه کسب‌وکاری بین صنعت سینما و میزان فراگیری و ادبیات و میزان فراگیری آن ناهمگونی وسیعی داریم. ناموفق‌ترین فیلم‌ها در اکران به صورت معمول بین 30 تا 50 هزار بیننده را در کشور دارد. اما با 30 هزار خواننده آن نویسنده به ستاره‌های ادبیات ایران تبدیل می‌شود. بنابراین بین صاحبان صنایع فیلم، ادبیات مزیتی ندارد. نیل گیمن را در نظر بگیرید که کارهایش به صورت اقتباسی تولید می‌شود اما این نویسنده میلیون‌ها مخاطب دارد و اقتباس از آن توجیه اقتصادی دارد. بنابراین اقتباس از نویسنده‌ای که حدود 3000 خواننده دارد، توجیه اقتصادی ندارد و دلیل این امر هم ضعف ساختاری صنعت نشر است. ما متاسفانه صنعت نشرمان وابسته به رانت های دولتی و وابسته به حداقل تیراژ است. ناشران میل و شهوت بزرگ‌شدن و صنعتی شدن ندارند بر خلاف سینما که از قطب‌های تولید ثروت در حوزه فرهنگ است. این مساله عدم تقارنی به وجود آورده که باید به لحاظ ساختاری حل شود. صنعت نشر باید نویسندگان را برای این کار تربیت کند به عنوان مثال در دنیا سرویراستار در مواجهه با داستان‌نویس اختیارات زیادی دارد که گاهی پایان داستان‌ها را عوض کرده‌اند و گاهی همین سرویراستاران نویسندگان را از پاورقی‌نویسی بالا کشانده‌اند، اما در ایران سرویراستار عملا اختیاری ندارد که امری بسیار غیرحرفه‌ای و نامعقول تلقی می‌شود.

از سوی دیگر باید پرزنت مناسبی درباره پتانسیل‌های ادبیات برای سینماگران شود. سینماگران برای محتوای ادبیات در ایران به سراغ اثر می‌آیند که درست نیست و در دنیا اولین دلیل برای اقتباس از اثری، حجم مخاطبان آن اثر است. سینماگران ما باید توجیه شوند که ادبیات ما شاید حجم زیادی از مخاطب فراگیر نداشته باشد اما پتانسیل‌هایی دارد که این پتانسیل‌ها به شکل جدی سینما را یاری خواهد داد.

زمینه دوم تاریخی و نظری است. ادبیات از حوزه‌های دوزیست فرهنگی است که یک پای آن در فضای سرگرمی و پای دیگرش در فضای روشنفکری و تولید معنا برای جامعه است. به دلایل شرایط اجتماعی خاص کشورمان که خودش بحث درازی دارد، ادبیات ما وظیفه روشنفکری را از قدیم به عهده داشته است. از مشروطه تا به حال فعالان سیاسی ما ادیب بودند و ادبای ما سیاسی بودند تا همین امروز که بسیاری از داستان‌نویسان ما داعیه روشنفکری دارند و درصدد مفهوم‌آفرینی برای جامعه هستند. ما تقریبا تمام بحران‌هایمان به جای اینکه در فلسفه تفسیر شود،‌ در ادبیات تفسیر می‌شود. به عنوان مثال آن نهاد فکری که جنگ جهانی را قاب‌بندی و تحلیل می‌کند فلسفه است اما در ایران و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین این وظیفه به عهده ادبیات است. که نتیجه آن دور شدن ادبیات از فضای اینترتینمنت و سرگرمی است. یعنی ستاره‌هایی که در این حوزه به وجود می‌آیند ستاره‌هایی نیستند که ادبیات ابجکتیو خلق کنند و درنتیجه ستاره‌های سرگرم‌کننده‌ای نیستند. به عنوان مثال صادق هدایت در ادبیات مدرن دوره اول و هوشنگ گلشیری در ادبیات مدرن دوره میانه مثال‌هایی از این دست ستارگان ادبی هستند. دوستانی که در نشرهای روشنفکری کار می‌کنند و مدعی ادامه راه این‌ها هستند در حال حاضر رگ اصلی ادبیات را در دست دارند. در این دوران این نوع ادبیات را سرگرمی ‌نامیدن نیز توهین به این قشر محسوب می‌شود به طوری‌که به شکل ریشه‌ای پنبه ادبیات عامه‌پسند را زده‌اند و به سختی به سینما تن می‌دهند و آن را متعلق به امثال فهیمه رحیمی می‌دانند. ما به شکل بنیادینی از عامه‌پسند و مردم‌دوست بودن ادبیات فرار کرده‌ایم. هوشنگ مرادی کرمانی از نوادری است که از این مهلکه جان سالم به در برده است.

در نتیجه این دو دلیل را که کنار هم قرار بدهیم، زیرساخت مشکلات اقتباس را فهمیده‌ایم. از چنین زیرساختی است که اتفاقات اینچنینی رخ می‌دهد.

در رابطه با رفع این مشکل چه راهکارهایی پیشنهاد می‌کنید یعنی چاره کار پرورش ادبیات عامه‌پسند و بردن آن به سمت ادبیات مردم‌دوست است؟

حسین شیخ‌الاسلامی: در موضع بنیادی مانند فارابی باید ظرفیت‌های ادبیات برای سینما پرزنت شود. نویسندگان عادت ندارند اسم خود را بر سر در سینما و بر بیلبوردها ببینند این امکانی است که سینما به ادبیات می‌دهد تا از این فضای نخبه‌گرای شدید خود فاصله بگیرد و به نظرم مدیران سینمایی می توانند بخشی از ادبیات را که شهوت دیده شدن دارد به سینما بکشانند و دوم اینکه صاحبان صنایع را گرد هم آورند. به جای اینکه ما خودمان را درگیر نویسنده کنیم باید به سراغ نهادهای مربوطه برویم.

شیخ‌الاسلامی: اقتباس تنها معطوف به آثار ادبی برای سینما نیست و از آثار سینمایی برای ادبیات هم ممکن است. خیلی اوقات سینما پتانسیل بیشتری برای تبدیل شدن به ادبیات دارد.

هر اثری که نوشته می‌شود یک صاحب حقوقی دارد به نام ناشر که هم‌‌ارز تهیه‌کننده در سینما است. به عنوان مثال آقای هاشمی‌نژاد به طور متوسط با 60 نویسنده سروکار دارد و سیاست‌های خود را به آنها ابلاغ می‌کند و من نویسنده می‌فهمم که اگر افق کار من را چاپ کند،‌ به مراتب شان بالاتری پیدا می‌کند. بنابراین اگر مدیر سینمایی می‌خواهد سراغ اقتباس برود باید به جای دعوت از نویسندگان، ابتدا با صاحبان نشر همفکری کند و همچنین دفاتر سینمایی. این دو نهاد به عنوان جریان‌بخش و تسهیل‌گر اگر منطق یکدیگر را بفهمند، قابلیت مدیریت خلق اثر را دارند. پشت صحنه نشر ما در بخش ترجمه و تالیف کسانی هستند که اطلاع خوبی از بازار دارند و بیزنس مدل‌های صنعت نشر را طراحی می‌کنند و عموما نویسندگان تصوری از این فضای مدیریت‌شده ندارند.

در این راستا در نظر بگیرید که چگونه در دهه 60 ناگهان شعر شکوفا شده و قصه رانده می‌شود و در نیمه دوم دهه هفتاد نسل جدیدی که در دهه 60 تولید کرده را در بازار نشر می‌بینیم. اگر سراغ حرف‌های ناشرانی مانند کیاییان و قدیانی و هاشمی نژاد برویم و تاریخ شفاهی نشر را بنویسیم متوجه می‌شویم که یک وزیری بوده که تشخیص داده در فضای نشر باید چنین اتفاقی بیفتد.

نویسنده و فیلمساز حلقه آخر این ارتباطند و ما باید صنایع را با هم آشتی بدهیم. اتفاقا برخی از نویسندگان و سینماگران مانند گلی ترقی و داریوش مهرجویی روابط دوستانه خوبی هم داشته‌اند اما مهم این است که ناشر و تهیه‌کننده بتوانند با هم به توافق برسند.

نقش ناشران در این میان پررنگ‌تر است یا پدیدآوردندگان؟

مسعود نقاش‌زاده: آقای شیخ الاسلامی به درستی درباره ضعف بنیه صنعت نشر در ایران صحبت کردند. اما این ضعف، تنها ضعف ذاتی و نفسی نیست و بخشی از آن حاصل زمینه‌ای است که صنعت نشر و خصوصا نشر ادبیات داستانی در آن زیست می‌کند. زمینه حیات صنعت نشر، همین جامعه‌ای است که ما در آن زندگی می‌کنیم. اگر واقع­‌بینانه نگاه کنیم، هم جامعه تولیدکننده و هم جامعه مصرف‌کننده کتاب در ایران، ادبیات داستانی را ساحت روشنفکری تلقی کرده و می‌کنند. بنابراین یک مجموعه داستان یا یک رمان اغلب به عنوان یک محصول سرگرم‌کننده نگریسته نمی­‌شود. برای همین است که در این گفتمان، آثار ادبیات داستانی را غالبا یک محصول کاملا روشنفکری می‌دانند و واژه عامه‌پسند- به معنای فراگیربودن آن- به یک صفت تحقیرآمیز تبدیل می‌شود.

اینجا حرف از اقتضائات متفاوت صنعت و فرهنگ است زیرا علی‌رغم برخی هم‌سازی­‌ها، این دو در لایه‌های زیرین خود با هم متنافرند. منظورم این نیست که تحت هیچ شرایطی با هم کنار نمی‌آیند اما به سادگی هم همنشین نمی­‌شوند، زیرا مقاصد متفاوتی دارند. پدیدآورندگان فرهنگی در هر عرصه و رشته‌ای، اولین صفتی که برای کار خود انتخاب و به آن افتخار می‌کنند، صفت فرهنگی و هنری است و اتفاقا اگر قصد تحقیر اثری را داشته باشند واژه تجاری‌ یا در سینما گیشه‌ای را به کار می‌برند. در حالی که در صنعت سینما گیشه یعنی مخاطب. در این زمینه می‌توان بحث تئوریک هم کرد. در نظر بگیرید هنگامی که رمان «هری پاتر» به عنوان فرصتی برای اقتباس سینمایی تلقی می‌شود، یکی از دلایلش این است که خیل مخاطب میلیونی در سراسر جهان داشته است. پس مخاطب میلیونی رمان، به احتمال بسیار، مشتری تضمین شده مجموعه فیلم‌های «هری پاتر» هم خواهند بود. البته مهم است که فیلم انتظارات مخاطب رمان خوانده را برآورده سازد.

ما باید تصمیم بگیریم که تعریف و منظور ما از سینما، یک محصول هنری روشنفکری و مناسب ذائقه جشنواره‌هاست یا یک محصول جذاب برای مخاطب و فروختن که لازمه تداوم هر صنعت است. به عنوان مثال، فیلم‌سازی که هدفش تحسین در جشنواره­‌های هنری و خاص است و اگر مردم هم فیلم او را نبینند برایش کوچکترین اهمیتی نداشته باشد؛ سینما را صنعت تلقی نمی­‌کند.

شناخت سلایق و علایق جامعه و ایستادن در نقطه‌ای که هم بتوان حیثیت فرهنگی داشت هم اقبال تجاری، کاری بس دشوار است و فکر نمی‌کنم هیچ پدیدآورنده اثر فرهنگی نخواهد این دو را با هم داشته باشد. رشد توامان فرهنگ و صنعت در سینما، شاید مهم‌­ترین هدف در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی است.

البته نباید فراموش کرد که گفتمان مصرف است که به گفتمان تولید شکل می‌دهد. به عنوان مثال جامعه مصرف کننده و تولید کننده کتاب در ایران امروز، به این توافق رسیده‌اندکه تیراژ کتاب به 500 نسخه برسد. چون همینطور که آقای شیخ الاسلامی گفتند ادبیات برای کسانی محملی برای بازنمایی حیثیت فرهنگی است. چه برای سیاست‌گذار چه برای کسانی که در این صنعت مشغول به کارند. آیا می‌توان گفت داستان‌هایی که امروز نوشته می‌شوند ظرفیت بیشتر خوانده شدن ندارند؟!

پس فقط عدم آشنایی نویسندگان و صنعت نشر با سینما نیست که اقتباس سینمایی در ایران رونق ندارد. من فکر می‌کنم همچنان در حوزه فرهنگ و ادبیات نسبت نگاه احترام­آمیزی نسبت به سینما وجود ندارد. روشنفکران و اهل فرهنگ، در دهه اول قرن بیستم، سینما را یک سرگرمی نازل و عامه‌پسند محسوب می‌کردند و آن را در حد نمایش‌های ارزان‌قیمت پیش پا افتاده می‌شمردند. آن‌ها کسر شان خود می‌دانستند که همراه با مردم عادی در سالن سینما بنشینند و فیلم تماشا کنند. اولین بار نظریه‌پردازانی مانند هوگو مانستربرگ بودند که ارزش­‌های هنری و زیباشناختی سینما را تبیین و و در باره سینما به عنوان یک هنر نظریه­‌پردازی کردند.

بحث ما در باره جریان غالب اقتباس در سینمای ایران است اما با این همه می‌دانیم که نویسندگانی مانند آقای مرادی کرمانی و ‌خانم ترقی هم وجود دارند که از آثارشان اقتباس سینمایی صورت گرفته اما تعدادشان بسیار کم است. جریان غالب ادبیات داستانی معاصر، سینما را به عنوان عرصه‌ تجارتی پیش پا افتاده می‌نگرند و البته مصادیق زیادی هم برای تأیید این نگاه وجود دارد. درنتیجه، باید بپذیریم که دگرگونی صنعت نشر یا رویکرد پدیدآورندگان در حوزه ادبیات داستانی، بسیار وابسته به جامعه مصرف‌کنندگان است.

برخی در این موارد عدم استقبال از کتاب و محصولات فرهنگی را عنوان می‌کنند و جامعه را نیز در خلال آسیب‌شناسی چنین مواردی دخیل می‌دانند.

حسین شیخ‌الاسلامی: جامعه ما در حال گذار است و جامعه‌ای که است که برخلاف آنچه گفته می‌شود به شدت از فرهنگ تغذیه می‌کند. اما شعاری هست که می‌گوید جهانی فکر کن بومی بیاندیش. ما برعکس این گفته عمل می‌کنیم. مردم ما به شدت فیلم می‌بینند اما نه فیلم ایرانی و فیلم قاچاق. مصرف‌کننده چیزی هستند که در چرخه تولید فرهنگی کشور نیست. به عنوان مثال روزی که فصل جدید «بازی تاج و تخت» می‌آمد جامعه ایران ملتهب بود حتا راننده تاکسی هم از آن اطلاع داشت و به فاصله یک ساعت بعد از انتشار نه تنها نسخه غیرقانونی آن در ایران بود بلکه زیرنویس فارسی هم داشت و این به دلیل جامعه‌ای است که به شدت از فرهنگ استفاده می‌کند. در این جامعه در حال گذار صنعت نشر و سینمای آن همگام با این تغییرات حرکت نمی‌کند که گاهی اوقات دلایل اقتصادی هم دارد به عنوان مثال مکانیسمی هست که به طور عادی 500 تا 800 جلد کتاب از هر ناشر می‌خرد. از هر ناشری بپرسی یک کتابت چند هزار نسخه بفروشد یا بیست عنوان از کتاب هایت هر کدام 500 نسخه؟ بی‌تردید جواب می‌دهد هر عنوان کتاب 500 نسخه. اصطلاحی در صنعت نشر وجود دارد که می‌گویند یک کتاب را سفید هم چاپ کنی 500 نسخه آن به فروش می‌رود. پس طبیعی است که در چنین سیستمی ناشران گنجشک‌روزی باقی می‌مانند و نیازی به تبلیغات برای کتاب خاصی نمی‌بینند. این‌ها دلایلی فراتر از مسائل فرهنگی است که صنعت نشر ایران را پایین نگه داشته است.

اما وقتی این دغدغه‌ها وجود دارد انتظار می‌رود که فضای مدیریت فرهنگی هم به سمت سالم‌سازی این حوزه تلاش کند و تا جایی که اطلاع دارم در بنیاد فارابی این اتفاق در حال وقوع است؛ از جمله فعالیت‌هایی درباره صنعت سینما و ارتباطش با دنیای ادبیات در حال انجام است تا فیلترهایی که از واقعیت به دورند دست از سینما بردارند و مناسبات واقعی‌تر به آزمون گذاشته می‌شوند که درنهایت تمام این‌ها تاثیر خود را در حوزه اقتباس به جا خواهد گذاشت.

مهم‌ترین نکته برای انتخاب اثر جهت اقتباس سینمایی چیست و مواردی که باید در این انتخاب لحاظ شوند کدامند؟

مسعود نقاش‌زاده: من فکر می‌کنم برای کمک به حوزه ادبیات داستانی برای اقتباس سینمایی، اول از همه باید داستان­‌هایی انتخاب کنیم که بتوانیم بر اساس آن‌ها فیلم خوب بسازیم. یعنی مسیرهایی را طراحی کنیم که به فیلم خوب منجر می‌شوند. فیلم خوب هم فیلم جذابی است که هم مردم آن را می‌بینند و هم چیزی برای عرضه‌کردن دارد؛ یعنی داستانی که چه از نظر دراماتیک و چه از نظر تماتیک و چه از منظر زیباشناسی سینما چیزی برای عرضه دارد. اقتباسی که مردم را به سالن سینما نیاورد نه به سینما کمک می‌کند نه به ادبیات. اقتباسی که موجب توسعه صنعتی و فرهنگی سینما نشود کمکی به هیچ کدام از این دو رسانه نمی‌کند. مهم این است که ما بتوانیم با ادبیات، ظرفیت‌های تازه‌ای به سینما اضافه کنیم و شاید آن ظرفیت‌های تازه در فراگردی دوباره خودشان به ظرفیت جدیدی برای ادبیات تبدیل شوند. این امکان باید با گام‌های عملی محقق شود. در یک سال گذشته در شورای اقتباس بنیاد فارابی تلاشمان این بوده که به صورت واقعی به سمت تولید محصول سینمایی مبتنی بر ادبیات برویم به شرط این که فرصت و جذابیت جدیدی را وارد سینما کنیم. سینمای امروز بیش از هر چیز، نیازمند داستان خوب و جذاب و پیشرفت در زمینه داستان‌گویی است و کجا بهتر از ادبیات که در این زمینه با سینما مشارکت کند؟

بنابراین اگر بتوانیم زمینه تولید فیلم­‌هایی را فراهم کنیم که هم واجد حیثیت فرهنگی باشند و هم قابلیت‌های یک محصول صنعتی را داشته باشند، ان­شاءالله در این زمینه هم توفیقاتی پیدا خواهیم کرد.

حسین شیخ‌الاسلامی: من فکر می‌کنم ما در آستانه تحولی در صنایع فرهنگی هستیم و امیدوارم پیوند بین ادبیات وسینما یکی از دستاوردهای همین انقلابی باشد که در آستانه چهل سالگی اش ایستاده‌ایم. پیش بینی سخت است اما می‌توان از فعالیت‌های بنیاد فارابی و نهادهای مشابه اینگونه استنتاج کرد که مجموعه مدیریت دولتی فرهنگ نیز به این نتیجه رسیده که اوضاع را ارگانیک‌تر واقعی‌تر و طبیعی‌تر کند.

کد: 1707 | يكشنبه 05 اسفند 1397 ساعت 15:35
125
FCF News | يكشنبه 05 اسفند 1397 ساعت 15:35