حامد جعفری - در تاریخ معاصر ایران، كمتر چهرهای چون آیتاللهالعظمی خامنهای دو میراث ایران و اسلام را در آغوش هم نشانده است. او فقیهی با هویت ایرانی و عالمی آشنا با اسلام در همنشینی با این هویت است. راز نگاه تمدنی ایشان باوری عمیق به پیوند ناگسستنی این دو بود؛ پیوندی كه نتیجه آن تمدن ایران اسلامی است. نقش برجسته ایشان حفاظت از این همنشینی تاریخی بود. در روزگاری كه هویتها دستخوش آشفتگیاند، این نگاهِ پیونددهنده و حافظمدارانه، شاید مهمترین میراث فكری رهبری اوست كه هم حافظ قرآن بود و هم حافظ شعر پارسی؛ هم شیفته علی صلواتالله و سلامه علیه و هم دلبسته فردوسی؛ و اینگونه، در روزگار ما، آیینه تمامنمای ایران اسلامی شد. در منظومه فكری این مجاهد شهید، هنر و به ویژه سینما نه حاشیهای بر متن ساختار اداره كشور، كه بخشی از پیكره تمدنساز «ایران اسلامی» است.
او هنر را زبانی میدانست كه میتواند عمیقترین لایههای ایمان، هویت و تجربه تاریخی یك ملت را به تصویر بكشد. و چون سینما را میدان نبرد روایتها میدانست، مكرر در همنشینی با هنرمندان و فیلمسازان بر این نكته تاكید میكرد؛ «ملتی كه تصویر خود را نسازد، در آینه دیگران تحریف خواهد شد.» و بر این اساس سینما را نه یك صنعت صرف، كه ساحتِ آفرینش فرهنگی میدانست، جایی كه روح یك ملت میتواند صورت بیابد و در آینه تصویر، خویشتن تاریخی خویش را بازشناسد. از همین منظر، سینما در چشم ایشان رسانهای گذرا نبود كه در هیاهوی روزمرّگی مستهلك شود، بلكه ظرفیتی خطیر برای تربیت ذوق عمومی و سامانبخشی به تخیل جمعی به شمار میرفت. ایشان بهدرستی دریافته بود كه تخیل یك ملت، اگر بیجهت و بیریشه رها شود، در معرض تصرف روایتهای بیگانگان قرار میگیرد؛ در مقابل اما اگر هدایت شود و بر بنیاد هویت تاریخی و ایمانی استوار گردد، میتواند به نیرویی تمدنساز بدل شود.
از این رو، سینما در نگاه راهبری كشور، عرصهای شد كه در آن، زیبایی و حقیقت به هم میرسند و تصویر، به زبانِ حافظه و آرمان یك ملت تبدیل میشود.
بدینسان، هنر در اندیشه ایشان نه ابزار تزیینی نظام سیاسی، كه یكی از اركان شكلگیری «تمدن نوین ایران اسلامی» بود. او باور داشت تمدن، پیش از آنكه در سنگ و فولاد و فناوری متجلی شود، در جان انسانها و در افقهای معنایی آنان شكل میگیرد؛ سینما، به عنوان زبان نافذ عصر جدید، میتواند در این شكلگیری سهمی تعیینكننده داشته باشد. اگر این ظرفیت به درستی فهم و شكوفا شود، سینمای ایران قادر خواهد بود روایتی جهانی از تجربه ایرانی و ایمان اسلامی عرضه كند؛ روایتی كه نه در حصار جغرافیا بماند و نه در تقلید از الگوهای مسلط حل شود، بلكه با تكیه بر هویت خویش، در سپهر فرهنگ جهانی حضور یابد.