سياست‌گذاري در سينما با مشارکت اصناف

سياست‌گذاري  در سينما با مشارکت اصناف

محمدمهدي حيدريان رئيس سازمان سينمايي با حضور در کافه خبر درباره جزئيات برنامه‌هاي اين سازمان سخن گفت.
سميه عليپور: رئيس سازمان سينمايي اساس کار خود را رسيدن به افق ديد واحد بين مديريت سينما و هنرمندان مي‌داند و سياست‌هاي کار خود را بر اين پيش‌فرض طراحي مي‌کند.
او بر اين باور است که بايد تغييراتي در ساختار مجموعه‌هاي مديريتي سينما و زيرمجموعه‌هاي سازمان به وجود آيد و همچنين از شکل‌گيري شوراهاي مشورتي به هنرمندان براي يافتن ايده‌هاي مناسب خبر داد.
او با حضور در کافه خبر به پرسش‌هايي درباره سياست‌هاي پيش روي سازمان سينمايي خبر داد.

آقاي حيدريان شما بعد از 14 سال دوباره به مديريت سينما بازگشتيد. در جريان اين بازگشت مهمترين تغييراتي که در سينما توجه شما را جلب کرد چه مواردي بود؟ از ورود نسل جديد فيلمساز تا جوايزي که سينماي ايران به دست آورده و...
به نظرم لازم است از دو زاويه به سوال شما بپردازم. بخش اول اين که من بعد از گذشت مدت زماني که مجددا به اين حوزه برگشته‌ام چه تفاوت‌ها و تغييراتي ديده و مي‌بينيم و بخش دوم اين که اين تفاوت‌ها و تغييرات به شکل مشخص مربوط به چه حوزه‌هايي است؛ چه در مورد دوستاني که در فاصله نبودن من، به اين حوزه پيوسته‌اند و چه در مورد وضعيت سينما به لحاظ کيفي و کمي که هم شامل جشنواره‌ها مي شود و هم شامل فيلم‌هايي که ساخته مي‌شوند.
هر چند به نظرم پاسخ دادن به سوالتان از نگاه دوم مبنايي‌تر خواهد بود اما از نکته مورد اشاره شما شروع مي‌کنم؛ بله بحمدالله آن‌چه که اتفاق افتاده ورود و حضور نيروهاي جديد، آن هم به تعداد زياد است و درصد قابل‌توجه و قابل‌قبولي از اين نيروهاي جديد توانسته‌اند کارهايي انجام يا ظرفيت‌هايي از خود نشان دهند که اميدوارکننده است و نشان مي‌دهد اگر برنامه‌ريزي درستي داشته باشيم مي‌توانيم نگران کميت نيروهاي خلاق و باذوقي که قرار است توليدات را شکل دهند نباشيم اما يک ضايعه و يک آفت بزرگ هم هست که مي‌تواند همواره گريبان سينمايمان را بگيرد و در زمان‌هايي هم تشديد شود و چشم‌اندازي بحراني بسازد و ارزيابي من اين است که متاسفانه ما در يکي از همان زمان‌ها هستيم.
آن‌چه من در حوزه سينما مشاهده مي‌کنم چه در ساختار بيرون از دولت و چه در ساختار درون دولت، حکايت از ادامه سبک و سياق و ساختار و روابط قبلي دارد. در حالي که سينماي دنيا با سرعت نور از گذشته خود فاصله مي‌گيرد.
کمتر رسانه هنري و جمعي اين توانايي را داشته و دارد که تا اين حد در درون خود دست به زايش و بازتوليد بزند، يعني اگر به رسانه‌اي مانند روزنامه نگاه کنيد يا به راديو يا به کتاب که فراموش نکنيد همگي عمري طولاني‌تر از سينما دارند، مي‌بينيد که محدوديت‌هاي اعمال شده بر آن‌ها، امکان آن‌چه را تحول مي‌ناميمش کمتر برايشان ايجاد کرده است. سينما اما اين طور نبوده و نيست.
سينما در طول عمر صد و چند ساله خود و مخصوصا در سال‌هاي اخير با ريتمي تند دچار تحولاتي شده که اساس مي‌توان نامش را بازتعريفِ خود گذاشت. يعني به محض اين که احساس کرده در حالت حرکت به سمت عادي شدن براي مخاطب است يا خطر تنگ شدن جا از طرف رسانه‌هاي ديگر؛ چه رسانه‌هاي جديدالظهور و چه نمونه تحول‌يافته رسانه‌هاي قبلي، تهديدش مي‌کند به سرعت خود را از درون به شرايط جديدي ارتقا و چهره متفاوتي از خود نشان داده است و در نتيجه مجددا مخاطبينش را جذب کرده و نگه داشته و اين قابليت ويژه و کم‌نظير سينما در قياس با ديگر رسانه‌هاست.
اين اتفاق در سينماي ما کمتر رخ داده و به عبارتي در حال تکرار خود هستيم و در وَجهي از وُجوه درجا زده‌ايم يا اين که دستمان خالي‌تر از پيش شده است. حُسن سينما اين است که مي‌توان برگشت، به گذشته‌اش مراجعه کرد و آثاري را که قبلا ساخته شده ديد و ما متاسفانه در اين مورد از صنعت سينماي دنيا عقب افتاده‌ايم. مادرِ صنعت تصويري دنيا، سينماست و وقتي مي‌گوييم از صنعت تصوير دنيا عقب افتاده‌ايم يعني اشکال از مادر صنعت است که همان سينماست.
به نظرم بخش عمده‌اي از اين اتفاق به اين دليل است که سينما را در مدار و مسيري بسته حرکت داده‌ايم. حرکت سينما در يک مدار بسته حداکثر مي‌تواند پاسخگوي همين محيط محدود باشد و ارزيابي‌هايش را در همين فضاي خودساخته انجام دهد. پس مي‌شود پيشاپيش نتيجه گرفت که اين وضعيت با درصد بالايي از رضايت همراه است اما نمي‌توان ناديده گرفت که اين، شرايطِ حياتِ طبيعي نيست.
اگر بخواهيد سندي براي صحت عرض بنده بياوريد مي‌توانيد به جايي رجوع کنيد که کنترلش دست ما نيست تا ببنديمش و فضايي بسته ايجاد کنيم، جايي مثل فضاي سايبري يا آن طور که امروز مي‌گويند؛ فضاي مجازي. وقتي شما به سراغ آن بخش از ماجرا مي‌رويد مي‌بينيد که متاسفانه استقبال از فيلم‌هاي ايراني در شبکه نمايش خانگي سيري به شدت نزولي دارد و در مقابل استقبال از فيلم‌هاي غيرايراني سيري صعودي را طي مي‌کند. يعني وقت و هزينه صرف تهيه و ديدن فيلم مي‌شود ولي فيلم‌هاي ايراني جاي خود را به فيلم‌هاي غيرايراني واگذار کرده‌اند. اگر امکان رقابت آزاد در اکران سينماها هم وجود داشت و محدوديتي که خودمان ايجاد کرده‌ايم نبود به نظرتان چه اتفاقي رخ مي‌داد؟! به نظر من صنعت سينمايمان به سرعت نابود مي‌شد.
سينماي ما قدرت و ويژگي‌هايي دارد که تقريبا در دنيا بي‌بديل است و ما مي‌گويم هرز رفتن اين قدرت و ويژگي‌ها حيف است و غصه مي‌خوريم که چرا اين ظرفيتِ بي‌بديلِ بالقوه، بالفعل نمي‌شود. شايد همه‌مان کمي تنبل شده‌ايم، شايد حرکت در اين مدار بسته که حدي از عايدي و مورد توجه واقع شدن‌مان را تضمين مي‌کند ما را به خطا برده است. ما بايد راهي پيدا کنيم. وقتي مي‌گويم ما، منظورم خانواده سينماست؛ متشکل از ما مديران که زماني مديريم و زماني در حوزه توليد فيلم بوده‌ايم به همراه دست‌اندرکاران سينما.
ما بايد تصميم بگيريم. وقتي در فضاي جهاني سهمي نداريم، يعني سهم‌مان آنقدر کم است که مي‌توانيم بگوييم نداريم، آيا مي‌خواهيم سهم‌مان در سبد مخاطبين داخلي از محصولات تصويري هم روز به روز کمتر شود؟! آيا مي‌خواهيم به نسبت سهم اندک‌مان، روز به روز تاثيرگذاري‌مان هم کم‌تر شود؟! آيا متوجه هستيم که مخاطبان آينده سينما، يعني کودکان و نوجوانان امروز اگر نگوييم همگي‌شان، اکثرشان به دليل گستردگي فضاي مجازي، آشنايي‌شان با صنعت سينما از طريق آثار غيرايراني است؟! آيا حواسمان هست که اين‌ها مخاطبين آينده خودمان هستند و اگر با همين پيش‌زمينه ذهني نسبت به فيلم‌هاي ايراني و غيرايراني به نوجواني و بزرگسالي برسند عملا در آينده سينمايمان مخاطب نخواهد داشت؟! پيش‌بيني‌مان از کميت مخاطبي که سينمايمان در آينده خواهد داشت چيست؟!
اين‌ها را گفتم تا به اين نکته برسم که، آن‌چه من مشاهده کرده‌ام و پرداختن به آن را وظيفه اصلي خود و وظيفه اصلي خانواده سينما مي‌دانم تا دست‌کم جبران منافات کنيم اين است که بينديشيم اقتضاي امروز سينماي دنيا چيست؟ وقتي مي‌گوييم سينماي ما بايد حيات طبيعي پيدا کند، شرايط رسيدن به آن چيست؟ اگر همچنان جايي هست که با کنترلش، زمينه حيات غيرطبيعي سينما را مهيا مي‌کنيم بايد بدانيم که در آينده‌اي نزديک اين امکان به حداقل و شايد به صفر برسد؛ يعني امکان محافظت و مراقبت‌هايي که بستر ادامه پيدا کردن حيات غيرطبيعي را فراهم مي‌کند به صفر خواهد رسيد. آيا براي آن زمان آماده‌ايم؟!
من ترديد ندارم که سينماي ايران توانايي‌اش را دارد؛ به جهت خلاقيت و هوش و از آن مهم‌تر به علت صلاحيت‌هاي فرهنگي. يعني ما به واسطه پيشينه‌مان، فرهنگ و معارف‌مان و محتواي تمدني‌مان دستمان پر است. جوانان باهوش و باذکاوت و خلاق هم که داريم، مي‌ماند يک چيز که بتوان با محقق کردن آن به شرايط حيات طبيعي دست پيدا کرد و آن هم اين است که خودمان را در مسابقه اين حيات طبيعي قرار دهيم و بدانيم که حتي اگر سخت است، اگر کمي ترسناک است و اگر ممکن است براي برخي از ما نتايج تلخي به دنبال داشته باشد، چاره‌اي جز اين نيست.
ما بايد از اين مرحله، از اين خاکريز، از اين گذرگاه عبور کنيم و مي‌دانم اگر بخواهيم مي‌توانيم به سرعت به يک زبان تصويري بين‌المللي برسيم، يک زبان تصويري بين‌المللي براي طرح و عنوان کردن دغدغه‌هاي داخلي فرهنگي خودمان و اين همان مسيري است که بايد طي کنيم و چيزي است که عمده برنامه‌هايمان ان‌شاالله حول و حوش آن هست خواهد بود.
پس ما به حضور جوان‌ها به عنوان يک سرمايه، به عنوان يک پشتيبان و به عنوان يک عامل حياتي براي فتح قله‌ها يا گذر از موانع پيش‌رو، نيازمنديم. ما به استفاده از تجربه در بسياري مواقع، بسيار موفق پيشکسوتان حوزه سينما، نيازمنديم. اين‌ تجربه‌ها همان چيزهايي است که به جوانان‌مان کمک مي‌کند در حوزه تصويرسازي فرهنگي خودمان، مجبور نشوند چرخ را از نو ابداع کنند و اين‌ها داشته‌هايي است که بايد از آن استفاده نمايند. ما بايد اين تعادل را در حضور و بروز استعدادها و استفاده از تجربه‌ها برقرار کنيم تا هم‌افزا شوند چون به هر دو نياز داريم. اين کار را ان‌شاالله بايد بکنيم و ان‌شاالله خواهيم کرد.
ما نشست‌هاي متعددي با هنرمندان و دست‌اندرکاران سينما در حوزه و شاخه‌هاي مختلف داريم و خواهيم داشت؛ يعني يک روند مستمر و يک روال براي گفت‌و‌گو، گفت‌وشنود، طرح مسئله و يافتن راه و از همه مهمتر اين که ما در چند ماه گذشته تلاش کرده‌ايم بين خودمان يعني در سمت‌وسو و افقي که به طرفش حرکت مي‌کنيم يک هدف واحد و مشخص و مفاهمه‌اي نزديک به صددرصد ايجاد کنيم که بسيار کليدي است. يعني اجرايي کردن هر برنامه‌اي که داشته باشيم در غياب آن افق واحد و مفاهمه و درک مشترک، حداقلش اين است که انرژي و نيروي‌مان را هدر مي‌دهد و سرعتمان را کم مي‌کند و حداکثرش اين که مانعي مي‌شود بر سر راه رسيدن به مقصد.
پس توفيقات بين‌المللي ما توسط جوانان ادامه دارد اما به نظرم بايد هدفمندتر شود. زماني بود که ما به هر شيوه‌اي اساسا بايد اعلام مي‌کرديم ايراني وجود دارد! و ايراني که وجود دارد ايراني فرهنگي- هنري است و ايرانِ نفت و ايراني که خيلي از کشورها به خاطر اعتقاداتش و به خاطر موقعيت ژئوپولتيکش به آن حمله زباني مي‌کنند محل درگيري نيست بلکه جايي است مهد فرهنگ و هنر و موطن هنرمنداني بزرگ با آثاري بين‌المللي. سينما در مقاطعي به خوبي پرچم‌دار رساندن اين پيام به جامعه بين‌المللي بوده، حالا ما را ديده‌اند و شناخته‌اند و حاصلش اين است که سينمايمان در سال نزديک به 350، 360 يا 370 جايزه بين‌المللي از جشنواره‌ها و رويدادهاي سينمايي مختلف دريافت مي‌کند که فيلم‌هاي کوتاه‌مان درصد بالايي از اين جوايز را به خود اختصاص داده و سينماي مستندمان هم همينطور و البته فيلم‌هاي سينمايي‌مان و همه اين‌ها نشان مي‌دهد که هنرمندان فيلمساز ايران، بسيار پرتوانند اما بايد هدفمندتر شوند.
اگر بخواهيم کلي و کلان نگاه کنيم؛ ما بايد از بازار سهم بگيريم. الان سهم‌مان را از جشنواره‌ها داريم و کمتر کشوري است که به اندازه ما از جشنواره‌هاي مختلف جايزه گرفته باشد و بگيرد ولي آيا نسبت حضورمان در بازار با حضورمان در مسابقات يکي است؟! اگر نيست که از نظر من نيست، پس يک جاي کارمان ايراد دارد. ما بايد حضور بين‌المللي‌مان در جشنواره‌ها را در جهت کارسازي، راه‌سازي و باز کردن مسير حضور تجاري‌مان هدفمند کنيم، حضور تجاري هم يعني حضور بين مردم، يعني آشنا کردن ديگران با ذائقه فرهنگي ايرانيان. اين آن مسيري است که بايد در حوزه بين‌الملل تکميلش کنيم و اضافه بر همه کارهايي که تا به حال شده و تلاش‌هايي که صورت گرفته بايد بسيار متفاوت‌تر و با سرعت بيشتر حرکت کرد تا ان‌شاالله نتيجه بهتري گرفت.

به افق واحد اشاره کرديد و رسيدن به شرايط حيات طبيعي. برداشت من اين است که منظورتان از افق واحد، حرکت در مسيرِ رسيدن به همان حيات طبيعي است. در عين حال از ظرفيت‌هاي بالقوه‌اي گفتيد که بالفعل نشده است. آيا بالفعل شدن اين ظرفيت‌هاست که مي‌تواند زمينه حيات طبيعي سينما را فراهم کند؟ و اين که مي‌خواهم منظورتان را در مورد سه کليدواژه افق واحد، حيات طبيعي و ظرفيت‌هاي بالقوه دقيق‌تر بدانم.
اين سه واژه در وهله اول نسبتي طولي با يکديگر دارند. يعني ما بايد شعاري واحد داشته باشيم که اشاره کردم به نظر من، اخذ سهم از بازار بين‌المللي تصوير است، اين مي‌شود همان افق واحد. لازمه رسيدن به اين افق واحد چيست؟ اين که فيلمسازي ما حيات طبيعي داشته باشد. لازمه به دست آوردن شرايط حيات طبيعي چيست؟ اين که چيزي به نام صنعت تصويرسازي داشته باشيم.
ما بايد صنعت تصويرسازي را ايجاد کنيم تا بتوانيم حيات طبيعي پيدا کنيم. اين صنعت در صورتي مي‌تواند باعث ايجاد يک حيات طبيعي شود و آن حيات طبيعي هم منجر به اخذ سهم از بازار بين‌المللي شود که... اين «که» اشاره دارد به باقي برنامه‌ها و شاخه و زيرشاخه‌ها؛ از جمله بحث نيروي انساني و آموزش دادن به آن و ملزم شدن به توليد آثار متنوع که در برنامه‌هايمان هست و به آن خواهيم رسيد.
رسيدن به صنعت نيازمند توليدات متنوع است تا بتوان درصدي از بازار را به دست آورد. الان مخاطبين سينما در داخل کشور چند درصد جمعيت هستند؟! بسيار محدودند و اين خطر بزرگي است که سينما و آتيه آن را تهديد مي‌کند. به دليل اين که ما تنوعي در توليدات‌مان نداريم. لذا خودمان را از حضور مخاطب بالقوه 60، 70 يا 80 ميليوني محروم و به ميزان اندکي که به شکل مستمر به سينما مي‌روند و در حدود پنج ميليون نفرند بسنده کرده‌ايم. آن‌چه ذکر کردم همان مسيري است که ما در همين ابتداي کار، بايد شروع به حرکت در آن کنيم.
پس براي رسيدن به آن هدف واحد بايد حرفِ فرهنگيِ خودمان و حرفِ فرهنگِ خودمان را به گوش دنيا برسانيم و اگر غير از اين باشد باز هم ما را نمي‌بينند. اين نکته‌اي است که بر آن تاکيد مي‌کنم. ما اگر بخواهيم کپي‌سازي کنيم، به جايي نمي‌رسيم. مي‌دانيم که خيلي از کشورها و از جمله خود ما در برخي مواقع و در بعضي از آثارمان کپي‌کاري کرده‌ايم اما حرکت در اين مسير برايمان مخاطب جهاني به همراه نخواهد داشت، چون اصلش وجود دارد و طبيعتا از اصلش استفاده مي‌کنند نه از کپي ما!
ما بايد ببينيم کِي و کجا، خودمانيم. نشانه اين که خودمانيم يا نه، اين است که آيا پايمان در فرهنگ خودمان است يا نه؟ اگر آن‌چه مي‌گوييم از زاويه نگاه فرهنگي خودمان باشد، که بايد باشد و اگر درست و با تکنيک روز و تکنولوژي امروز که دو امر مستقل و مکمل هم هستند بيانش کنيم ديده خواهيم شد. در بدو امر ديده مي‌شويم، چون متفاوتيم و خودمان هستيم بعد از آن مي‌توانيم پسنديده هم شويم؛ اگر درست حرکت کنيم و حرف خوب خودمان را خوب عرضه کنيم، اين جاست که مي‌توانيم صاحب سهم هم بشويم. پس منظورم اين است که اين‌ها ارتباطي طولي با يکديگر دارند.

آن‌چه را که به درستي اشاره کرديد از سينماگران هم مي‌شود شنيد و آن‌ها نيز با شما هم عقيده‌اند ولي به نظر مي‌رسد چيزي که اجازه نمي‌دهد اين اتفاق رخ دهد، حداقل براساس برداشت من، ساز و کاري است که در اين ميان وجود دارد و به عنوان مثال اجازه نمي‌دهد فيلمساز چيزي را که مي‌خواهد بسازد، بسازد و به دست مخاطب برساند.

محدوديت‌هايي که هر از گاهي اعمال مي‌شود و به طور مشخص شوراهايي که در مورد فيلمسازي و فيلمسازان تصميم مي‌گيرند. گمان مي‌کنيد اين شوراها نقشي در نرسيدن به آن افق واحد و حيات طبيعي و افزايش سهم سينماي ايران از بازار جهاني دارند؟ يا در برنامه‌هايتان اجرايي کردن ايده‌اي جديد در اين مورد هست؟
حتما همين‌طور است. شوراها گلوگاه‌ها و نقاط مهمي هستند اما نه به اين معنا که نبودشان در رسيدن به آن‌چه گفتم موثر است بلکه چگونه بودنشان است که حائز اهميت‌شان مي‌کند.
همان‌طور که مي‌دانيد هيچ قبيله‌اي را، نه حتي هيچ کشوري را، نمي‌توان اداره کرد مگر اين که قاعده و اصولي وجود داشته باشد. يعني حتي اگر در ميان يک قبيله در جنگل‌هاي آمازون هم باشيد يک رئيس قبيله يا جادوگري هست که هر کاري بخواهيد بکنيد بايد پيشش برويد، مثلا اين که چطور شفا بگيريد يا چه کنيد که باران ببارد يا هر چيز ديگري. حالا اگر بنا شد او يک جاي ديگر را هم کنترل کند بايد قواعدش را جور ديگري بنويسند و اگر بنا شد حرفي جهاني داشته باشد مجبور است خود را به رعايت قواعدي ملزم سازد. پس داشتن قاعده و چهارچوب اجتناب‌ناپذير است. من کم نگشته‌ام، کم نديده‌ام و کم مطالعه نکرده‌ام ولي هيچ جايي را سراغ ندارم که اين طور نباشد، اين قاعده‌ها همه جا هست و اعمال هم مي‌شود.
حال شيوه اعمال اين‌هاست که مي‌تواند باعث شود اساسا حال خالق اثر و هنرمند، حال خوشي نباشد و نتواند خلاقيتش را بروز دهد، اين جايي است که من در مورد تعيين‌کننده بودنش کاملا با شما موافقم.
ما موقعي هست که رهاييم، يعني هر کدام‌مان ستاره‌اي هستيم در کهکشان که تشکيل منظومه هم نمي‌دهيم. در اين صورت هيچ کسي نمي‌تواند ما را با شکل و ريخت مشخصي به جا بياورد. جذبه و جاذبه‌هاي متقابل و دو به دويمان هم نمي‌تواند باعث ايجاد هيچ فضاي جذب کننده‌اي شود. پس ما به عنوان يک هنرمند و به عنوان يک سينماگر، موظفيم ابتدا مسائل جدي و اصلي عموم مردم را که به نسبت تعدادشان متنوع هم هست درک کنيم. اين گام اول است.
اگر من تنها به درک مسئله بغل‌دستي‌ام به عنوان يک مسئله نادر اکتفا و هَم و غَمَم را مصروف کنم تا آن را تبديل به يک اثر هنري سازم احتمالا فقط من و بغل دستي‌ام بايد به تماشايش بنشينيم! اما اگر مسئله را از دل جامعه بيرون بکشم اوضاع متفاوت مي‌شود. همه جوامع مملو از ايده و مسئله هستند و واژه مسئله و ايده اجتماعي الزاما باري منفي به همراه ندارد. اگر ما خودمان را به اين درياي ايده و مسئله وصل کنيم، به درياي مخاطب وصل شده‌ايم اين يک فرمول رياضي مشخص دارد و قابل حساب و کتاب کردن است. ايده‌ ما که مي‌خواهيم براساس آن‌ فيلمي بسازيم هر چقدر عمومي‌تر باشد مخاطب وسيع‌تري را دربرمي‌گيرد.
زماني هست که منِ نوعي به عنوان فيلمساز طرحي دارم مربوط به فرهنگ لري يا کردي يا هر فرهنگ ديگري، پيشاپيش بايد احتمال بدهم که کميت مخاطبم چه ميزان خواهد بود و به بخشي از اهالي آن فرهنگ؛ کساني که بر آن مسلط هستند يا نقاط اشتراکي با آن دارند محدود خواهم شد و نه حتي تمامي اهالي آن فرهنگ. چون طبيعتا نمي‌توانم صفر تا صد ماجرا بگويم و چيزي را از ناخودآگاهم احضار مي‌کنم و باقي امر را با آن پيش مي‌برم.
حال هر چه قدر اين طرح اوليه به جمع محدودتر متعلق باشد مخاطب کمتري با تماشاي آن در قالب فيلم به احساسي مطلوب خواهد رسيد و هر چقدر برگرفته از جامعه وسيع‌تري باشد بالعکس. وقتي مي‌گوييم مي‌خواهيم سهم‌مان را از بازار تصوير جهاني افزايش دهيم يعني دوست داريم مخاطب جهاني داشته باشيم پس بايد متوجه کنيم که چه چيزي را انتخاب مي‌کنيم، چگونه به آن مي‌پردازيم و مي‌خواهيم مخاطب را به چه سمتي سوق دهيم. چون بنا نيست ما پايين بياييم و کنار دست مخاطب بنشينيم بلکه، بناست پايين بياييم و به عنوان هنرمند دستش را بگيريم و به سمتي که مي‌خواهيم ببريم يا کمکش کنيم نگاهش به چيز ديگري جلب شود اگر نخواهيم از واژه هدايت کردنش استفاده کنيم.
اين‌ها لوازم و ضروريات کار سينماست و کار رسانه‌اي و درست است که به عنوان مثال تابلوي نقاشي هم يک رسانه است اما قطعا نه به فراگيري سينما، هيچ کدام از هنرهاي ديگر به فراگيري سينما نيستند. وقتي به اين جا آمده‌ايد بايد به اقتضاعاتش هم واقف باشيد و به آن‌ها تن دهيد که البته به تمامي حُسن هستند. يعني با مخاطبي مواجه هستيد بسيار وسيع و اقتضاعات ارتباط برقرار کردن با اين مخاطب وسيع همين‌هاست و بايد رعايتشان کنيد.
حال اگر بناست شوراي ما، شوراي چراغ سبز و چراغ قرمز باشد نمي‌تواند چندان کمکي به سينما بکند و نهايتا مي‌توان براي رسيدن به حداقل‌ها رويش حساب کرد؛ چيزي مثل اعلام‌کننده احتمال ريزش کوه يا شيب تند و غيره. اين حداقل ماجراست و چيزي هم نيست که ما بخواهيم حتي در آينده در موردش بحث زيادي داشته باشيم.
ما بايد از يک گام عقب‌تر شروع کنيم. وظيفه ما تا زماني که در پست‌هاي مديريتي و در دستگاه دولتي هستيم، به اين علت که دسترسي‌مان به يک سري از منابع اطلاعاتي بيشتر است، فراهم کردن امکاني براي وصل شدن هنرمند و فيلمساز به منابع و مخازن ايده و مسائلي است که مي‌تواند ذهنش را به تحرک بيشتري وادارد. پس وظيفه اول ما مي‌شود اين که اين‌ها را به هم وصل کنيم. يعني کمک کنيم تا ظروف، مظروف مرتبط با خود را بيايند تا رابطه‌اي فزاينده شکل بگيرد.
چون ممکن است اين ظروف بتوانند با خيلي از مظروف‌ها و حتي مظروف‌هايي در سطح پايين معني پيدا کنند اما الزاما نمي‌توانند کمک‌حال سينما شوند و ما بايد سطوحي را به آن‌ها معرفي کنيم که چيزي بر آن‌چه دارند بيفزايند و اين رابطه فزاينده بايد در جهت اهدافي که عرض کردم و در جهت حرکت به سمت افقي واحد باشد. آن وقت وظيفه ما مي‌شود اين که چطور تنوع را تامين کنيم تا تمام اقشار جامعه تبديل به مخاطب سينما شوند و فيلمساز بتواند با اثرش همه مخاطبان را صدا کند نه مثل وضعيتي که اکنون در آن هستيم.
اين جاست که سليقه فيلمساز حکم مي‌کند چطور به آن‌چه ما به او معرفي کرده‌ايم نگاه و کدامش را انتخاب کند. اين‌ حوزه‌اي است که خودش در آن مخير است و مختار که چطور با مسئله‌اي برآمده از تمدن خودش، فرهنگ خودش و دغدغه راستين جامعه خودش روبرو شود. دغدغه راستين را از اين باب مي‌گويم که نگاهم به آينده است، يعني اين اثر فرضي بناست ديده شود و اثر بگذارد. چون اگر اثرگذار نباشد، ممکن است ديده شود اما تکرارش بي‌معنا مي‌شود و به چشم مخاطب صرفا چيزي مي‌آيد که ديده و تمام شده اما اگر مخاطب شائق و طالب شود که باز هم بيايد و به تماشاي اثري مشابه آن‌چه ديده بشيند يعني تاثيرگذار بوده و آن ارتباط مطلوب برقرار شده است.
پس به اين شکل ما دو شوراي رسمي داريم؛ شوراي پروانه ساخت و شوراي پروانه نمايش که اشاره کردم برطرف‌کننده حداقل‌ترين دغدغه‌هاست و در دور جديد اساس کار در اين شوراها را بر بحث و گفت‌وگو گذاشته‌ايم. يعني آن تاثيري که شما اشاره مي‌کنيد در همين حد است؛ تاثيري حداقلي که بناست اعضاي محترمي هم که در آن‌ها حضور دارند يا به ما اضافه خواهند شد حتي اگر لازم شد براي يک موضوع واحد دو شورا بگذارند، يعني دو شوراي بازبيني داشته باشيم و اگر موردي پيش بيايد که لازم باشد اين کار را در موردش انجام دهيم، انجام خواهيم داد. اين تعاملي است بين اعضاي شورا يعني صاحبان صلاحيت در حوزه تخصصي خودشان با هنرمند و دست‌اندرکاران سينما که هدفش هم‌افزايي است.
هر چه به مراحل عقب‌تر برگرديم وظيفه ما در اين زمينه بيشتر مي‌شود که بايد امکاني ايجاد کنيم و در حال ايجادش هستيم به نام شوراهاي تخصصي. شوراهايي متشکل از جمعي از جامعه‌شناسان، روانشناسان و... در کنارش قرار گذاشته‌ايم که تهيه‌کننده بايد مانند يک موتور محرک و متصل‌کننده اجزاي مختلف سينما به هم عمل کند. او مي‌تواند از اين شوراهاي تخصصي کمک بگيرد...

يعني شوراها قبل از اين که درخواستي مطرح شود شکل مي‌گيرند، سوژه‌يابي مي‌کنند و آن را به تهيه‌کننده ارائه مي‌دهند؟!
نه، برعکس. اين شوراها به عنوان يک امکان علمي، تخصصي تشکيل خواهند شد. متقاضي که ممکن است تهيه‌کننده باشد يا فيلمنامه‌نويس يا کارگردان يا کسي که به طراحي ايده بسنده کرده، مي‌تواند به اين شوراها مراجعه کند. به شرطي که ما موفق شويم در طول تعامل و مفاهمه‌اي که ايجاد مي‌کنيم به اين برسيم که همگي اين‌ها به نفع بنده فيلمساز است، در آن صورت مي‌توانم به آن‌ها مراجعه ‌کنم، مشورت بگيرم و بعد همان گونه که خواستم عمل کنم، اين مشورت دادن‌ها شرط و شروطي ايجاد نخواهد کرد و شرط‌ها همان‌هاست که در آن دو شوراي رسمي مطرح مي‌شود. باقي مي‌شوند مشاوريني که به دست‌اندرکاران سينما کمک مي‌کنند.
به عنوان مثال وقتي مي‌خواهيد فيلمي جنگي بسازيد، حتما به سراغ يک مشاور نظامي مي‌رويد و از او مثلا در مورد شيوه درست دست گرفتن اسلحه يا انواع و اقسام سردوشي‌ها اطلاعات مي‌گيريد. چرا؟ چون مي‌دانيد تعداد مخاطباني که از اين موارد مطلع‌اند زياد است و اگر اشتباه کنيد به سرعت متوجه ايراد کارتان مي‌شوند. براي همين از کسي کمک مي‌گيريد که متخصص است تا مراقب آن بخش از کار که احتمالا شما کم‌تر در موردش مي‌دانيد باشد اما چرا بعضي از ما با خود فکر نمي‌کنيم اگر در اثرمان بخش‌هايي به حوزه جامعه‌شناسي يا روانشناسي مربوط مي‌شود انجام دادنشان به شيوه‌اي غلط مي‌تواند نتيجه‌اي به مراتب مخرب‌تر از اشتباه دست گرفتن اسلحه در يک فيلم جنگي داشته باشد؟! آن نتيجه‌اش مي‌شود اين که بيننده با خود بگويد فيلمسازش اين کاره نبود! اما عواقب اشتباه‌مان در اثري جامعه‌شناسانه يا روانشناسانه چه خواهد بود؟!
يا تصور کنيد مي‌خواهيد فيلمي در مورد انسان‌هاي اوليه بسازيد يا انساني در وضعيت امروزي که در موقعيت يک انسان اوليه قرار گرفته که نمونه‌هايش هم هست و من پرهيز مي‌کنم از اين که اسم بياورم. قطعا به سراغ يک ديرينه‌شناس خواهيد رفت حتي از قاره‌اي ديگر و اوست که به شما مي‌گويد انسان‌هاي اوليه چگونه زندگي مي‌کردند، چطور خود را مي‌پوشاندند، چه مي‌خوردند، چگونه بيماري‌هايشان را درمان مي‌کردند و غيره. چرا به سراغ ديرينه‌شناس مي‌رويد؟ چون مي دانيد مخاطب امروز بيننده‌اي دقيق است و مي‌دانيد اگر درست عمل کنيد، او به طور طبيعي ارتباطي صادقانه با شما برقرار خواهد کرد چون متوجه مي‌شود که با او صادق بوده‌ايد و برايش دريچه‌اي به سوي واقعيت و حقيقت گشوده‌ايد.
اين يک مرز است و براي اين که بتوانيم از اين مرز به درستي عبور کنيم و جهت صحيح حرکت را به درستي تشخيص دهيم نياز به متخصصيني تيزبين در همه اين حوزه‌ها داريم. وقتي مي‌گوييم سينما به 70، 80 زيرشاخه تخصصي تقسيم مي‌شود، بخشي از آن همين است. شما فرضا مي‌خواهيد اختلافات درون خانواده، ميان زن و شوهر يا والدين و فرزند را نشان دهيد و روي مردم تاثير بگذاريد آيا اين به اندازه انتخاب سردوشيِ درست اهميت ندارد؟! اگر فکر مي‌کنيم ندارد به جايي مي‌رسيم که امروز بعضي از فيلم‌هاي‌مان رسيده‌اند، جايي که باورپذير و از آن مهم‌تر موثر نخواهيم بود. اين شوراها و کمکي که قرار است بکنند اين است و ما همه سعي‌مان را مي‌کنيم که به سرعت ايجادشان کنيم.

به طرح موضوعات جامع و دغدغه‌هاي اکثريت جامعه در سينما اشاره کرديد. اين اتفاق بارها رخ داده است اما از طرف ديگر ديده‌ايم که چنين فيلم‌‌هايي گاهي اوقات محکوم به سياه‌نمايي مي‌شوند و بعضي وقت‌ها گفته مي‌شود بهتر است از اين موضوعات چيزي نگوييم و با گفتنش به آن دامن نزنيم. مرز ميان که بگوييم فلان فيلم در حال سياه‌نمايي است يا در حال مطرح کردن دغدغه‌اي اجتماعي کجاست؟ طبق آن‌چه شما مي‌گوييد ظاهرا دست سينما باز است و مايليد مسائل مردم در سينما مطرح شود.
در مورد اين موضوع شک نکنيد. ما حتما خودمان سينما را براي همين مي‌خواهيم. اين اعتقاد من است و قبلا هم اعلام کرده‌ام که سينما براي سينما را نمي‌فهمم. سينما را بسيار قبول دارم و به شدت به توانايي‌اش معتقدم. اما به توانايي‌اش براي چه کاري؟! سينما نشان داده که مي‌تواند شرايط اجتماعي را متحول کند يا يک قاره را از بحران اقتصادي بيرون بياورد. شما حتما از بحران‌هاي اقتصادي سال 1929 و ادامه آن تا دهه 30 در اروپا و آمريکا و فيلم‌هايي که در اين مورد ساخته شد مطلعيد و مي‌دانيد سينما چطور توانست از افکار عمومي مهلت بگيرد تا اقتصاد بتواند خود را بازسازي کند. اين کارها از کمتر رسانه‌اي برمي‌آيد.
پس سينما براي اين مهم است چون مي‌تواند کاري دهد. به عنوان مثال شما مي‌گوييد جرثقيل ماشين مهمي است. چرا؟ چون همه ما هم که جمع شويم نمي‌توانيم يک سنگ 10 تُني را بلند کنيم ولي جرثقيل مي‌تواند، مي‌تواند مسيري را باز کند يا اين قدرت را به ما بدهد که به گنجي يا دفينه‌اي دست پيدا کنيم. پس توانايي‌هايي دارد که از ماشين ديگري برنمي‌آيد. سينما هم توانايي‌هايي دارد که از رسانه ديگري برنمي‌آيد.
پس تکرار مي‌کنم سينما مهم است و به ميزاني مهم است که مي‌تواند خطرناک هم باشد. يعني چه و چگونه؟! در سفري که به انگليس داشتم يکي از مسئولينشان مي‌گفت ما مورد تهاجم فرهنگي غربيم، اين حرف در فرانسه هم تکرار شد با حساسيتي بيشتر و با تاکيد بر معضل فرار مغزها. وقتي پرسيديم چطور؟! جواب شنيدم که اکثر فيلم‌هاي در حال اکران‌مان هاليوودي است و سينمايمان در دست آن‌هاست و اين‌ها دارند بر فرهنگ ما تاثير سو مي‌گذارند. بدون آن که قصد ارزش‌گذاري داشته باشم، آن‌ها احساس مي‌کردند سابقه فرهنگي‌شان و خلق‌وخو و عادات رفتاري‌شان در خطر است و نگران بودند که چرا آداب انگليسي که مي‌تواند روي جوانانشان تاثير بگذارد در حال از بين رفتن است و مي‌گفتند مورد تهاجم واقع شده‌اند.
پس سينما مي‌تواند ما را مورد تهاجم هم قرار دهد. اين اتفاق در داخل کشور ما هم مي‌تواند بيفتتد. اگر منِ نوعي به هر دليلي به جمع‌بندي و نگاهي نسبت به مسائل جامعه رسيده باشم، اين جا از تعبير شما استفاده مي‌کنم، که همه چيز را سياه و نااميدکننده و تيره‌وتار ببينم، چيزي که در دوره‌اي در رمان‌هايمان زياد مي‌ديديم؛ اين فلاني از فلان نِهله است و آخرش هم خودکشي مي‌کند، مي‌توانم همين را در سينما هم نشان دهم. اما به نظر شما افق‌هايي که ما براي سينمايمان در نظر داريم و اساسا اگر بخواهيم سينما داشته باشيم چاره‌اي جز حرکت در مسير اين افق‌ها نداريم با گذاشتن سينما در اختيار نگاه‌هايي اختصاصي که صرفا مشکلات را مطرح مي‌کنند محقق خواهد شد؟! اين که تنها يک تصوير از جامعه به کرات در سينما ارائه شود و ما بگوييم خب! سينماي‌مان همين است ديگر، آيا مي‌تواند مخاطب را هم جذب کند؟!
قطعا من، شما، همکارانتان و همه آدم‌ها، هر کدام در زندگي خودمان مشکلاتي داريم. فرض سينما بگويد من مي‌خواهم مشکلات عميق فلان فرد را نشان بدهم و نشان هم بدهد، خب؟! ما که داريم با همان مشکلات زندگي مي‌کنيم چه دليلي دارد دوباره روي پرده سينما هم ببينيم‌شان؟ اگر دليلش معلوم شود ما ديگر حرفي نداريم. يعني همه‌مان با هم، ديگر حرفي نداريم. اگر فيلمساز بگويد من اين مشکل را نشان مي‌دهم، به گونه‌اي که آن‌هايي که مي‌توانند هشيار شوند و براي رفعش کمک کنند يا من به گونه‌اي نشان مي‌دهم که آن فرد يا گروه يا جامعه دچار مشکل ببيند اگر کمي سرش را بگرداند اين طرف‌تر روزنه اميدي هست ببيند و مي‌شود براي رسيدن به آن حرکت کرد يا من اين را طوري نشان مي‌دهم که آسيب‌شناسانه يا کالبدشکافانه باشد و فرد دچار مشکل متوجه شود که اگر خودش را يا اطرافيانش را در چنين موقعيتي قرار دهد چه راه‌حل‌هايي براي برون‌رفت از بحران هست. دليل فيلمساز مي‌تواند يکي از اين‌ها يا انواع و اقسام انگيزه‌ها باشد.
اما وقتي مي‌شنويم که يک نفر مي‌گويد من مصلح اجتماعي نيستم و آن يکي جواب مي‌دهد پيدا کردن راه‌حل کار من نيست، نمي‌شود چون بالاخره بايد يکي از اين‌ها باشد و اگر يکي از اين‌ها باشد ما هم مشکلي نداريم. منظور من از مسائل اجتماعي، مسائل واقعي مردم بود در اشل جامعه. يعني موضوعات بايد از يک حداقلي فراتر باشند تا مخاطب داشته باشند، سينما وظيفه‌اش همين است. صرف سرگرمي‌کننده بودن نه ماموريت سينماست و نه رسالت آن.

اجازه مي‌دهيد در مورد چند موضوع مهم کمي جزئي‌تر صحبت کنيم؟ بحث لزوم تغيير کارکرد بعضي نهادها در سينما مسئله‌اي است که در سال‌هاي اخير بارها مطرح شده؛ نهادهايي مانند بنياد سينمايي فارابي، مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي، موسسه رسانه‌هاي تصويري و انجمن سينماي جوان. برنامه شما براي عملي کردن اين تغيير کارکردها چيست؟
به نظر من همه چيز از همان نقطه شروع مي‌شود، نقطه‌اي که ما هدف‌مان را تعيين مي‌کنيم. اگر هدف ما اين است که با حفظ فضاي فرهنگي خودمان، سهمي از بازار تصويري دنيا به دست آوريم بايد يک نهضت، يک طوفان و يک اقدام فراگير در حوزه توليد به راه بيندازيم، پس کل ساختارهاي‌ سينمايي‌مان بايد تغيير کند، چه در بخش دولتي و چه در بخش خصوصي.
ما همزمان دو کار کرده‌ايم. اول اين که به تمام بخش‌هاي دولتي گفته‌ايم بايد براي رسيدن به هدفي که پيشتر ذکر کردم، خود را بازتعريف کنند. به عنوان مثال بنياد سينمايي فارابي اگر تا به حال صرفا وام‌دهنده بود و بعد که مي‌پرسيديم چه شد؟! مي‌گفت به 70 فيلم وام داده‌ايم! بايد بداند الان دوره‌اي نيست که ما بخواهيم به 70 فيلم وام بدهيم چون چهار برابر آن حمايت از طرف بخش خصوصي در حال سرمايه‌گذاري شدن است.
يا ما الان در هر سال تقريبا 1000 فيلم مستند توليد مي‌کنيم. در جلسه‌اي که من در خدمت هيئت‌امناي مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي بودم، مي‌گفتند سالانه به 100 فيلم کمک مي‌کنند. آن 900 تاي ديگر از کجا مي‌آيند؟! من به عنوان يک عضو حوزه برنامه‌‌ريزي سينما سوالم اين است که اگر از اين به بعد 900 فيلم مستند بخواهيم و 1000 تا نخواهيم مشکلي پيش مي‌آيد؟! اين‌ها زماني معنا داشت که گزينه ديگري نبود اما بحمدالله هدف اول‌مان که رسيدن به سطح قابل قبولي از کميت نيروي انساني بود خيلي وقت است که گذشته و تمام شده و ما مرحله بعدي را انجام نداده‌ايم!
ما براي اين که سينماي‌مان حيات طبيعي داشته باشد و حيات طبيعي‌اش ادامه پيدا کند بايد بازارها را در دسترس قرار مي‌داديم. اين کار را کرديم؟! نکرديم! دولت که دارد همان پول‌ها را مي‌گذارد و مشکلي هم ندارد و سال به سال هم حمايتش را از فرهنگ بيشتر مي‌کند، البته که تا آن جايي که بايد بشود خيلي راه مانده، اما الان با توجه به هدفي که عرض کردم بايد کارکرد را خود تغيير دهيم و حوزه کاري‌مان را جا‌به‌جا کنيم و از اين به بعد اين پول‌ها را در خدمت قابل دسترس کردن بازارها بگذاريم و به ميدان آمدن سرمايه‌هايي که چون بحث، بحث بازار هست مي‌توانند تزريق شوند. اين‌ها بايد در خدمت آن هدف قرار بگيرد.
حالا ديگر لازم نيست فارابي به 70 فيلم وام بدهد و مي‌تواند با همان مبلغ کاري کند که بازارهاي جهاني در دسترس فيلمسازان‌مان قرار بگيرد. الان ما از فضاي بازار مجازي تقريبا هيچ، نسبي مي‌گويم، هيچ استفاده‌اي نمي‌کنيم، برآورد درآمد کشورمان از فضاي مجازي سه هزار ميليارد است، يعني ظرفيت و توانايي بازار در فضاي مجازي ايران سه هزار ميليارد است و ما تنها از چهارصد و شصت ميليارد آن استفاده مي‌کنيم.
در مورد موسسه رسانه‌هاي تصويري، کار اصلي رسانه‌هاي تصويري چيست؟! اين که فيلم تکثير کند و رايت فيلم بخرد مي‌شود کارهاي قبلي‌اش ولي الان بايد همه نيروهايش را بسيج و بر بخش غيرسينمايي‌ساز تمرکز کند. الان سريال‌هايي که توسط اين موسسه عرضه مي‌شود کم‌کم دارد پايش را از ايران فراتر مي‌گذارد، اول ايران را گرفت و حالا خازج از ايران را. درست است؟ بحمدالله اين موسسه در حال ساخت سريال‌هايي است که 10 سال يا ‌پنج سال پيش تصورش هم خنده‌دار بود. و مي‌گفتند مگر تو تلويزيوني که از سريال حرف مي‌زني؟! الان سريال‌سازي توسط اين موسسه به عنوان يک امر منطقي جا افتاده و حتما بايد رشد پيدا کند و تشديد شود و رسانه‌هاي تصويري ماموريتش بشود تمرکز بر آثاري غير از براي سينما، و ما دست‌اندرکارانش بايد مراقبش باشيم و تلاش کنيم تا بازارها در دسترسش قرار گيرد. براساس اين‌ها، پس همه ماموريت‌هايشان تغيير مي‌کند.

در مورد خانه سينما، اين نهاد صنفي بعد از بازگشايي هنوز به ذهنيتي که پيش از تعطيل شدن از آن داشتيم برنگشته است و نمي‌توان نقش سازمان سينمايي را در مورد آن ناديده گرفت چه زماني که بخواهد درش را ببندد و چه زماني که بخواهد قوي‌ترش کند. موضع شما در اين مورد چيست؟
باز به تفاوت گذشته و حال با آينده برمي‌گردم. بدنه اصلي اين بحث دست‌اندرکاران سينما هستند. به موازات کارهايي که در مورد بخش دولتي انجام خواهيم داد از دست‌اندرکاران بخش غيردولتي هم خواسته‌ايم يک سازمان نظام هنري مربوط به اصناف سينمايي تشکيل دهند. ما اساسنامه نظام رسانه‌اي را به عنوان الگو در اختيار اهالي خانه سينما قرار داديم، اساسنامه‌اي که در دولت مصوب شده و قرار است به مجلس برود. خدمت دوستان‌مان هم گفتيم از روي همين الگوبرداري کنيد و سازمان نظام هنري را براي حوزه سينما بنويسيد تا تصويب و تبديل به قانون شود.
اين يعني چه؟ يعني ما داريم اعلام مي‌کنيم براي رسيدن به آينده‌اي که گفتيم چاره‌اي نداريم جز اين که دست‌اندرکاران سينما کارهاي مربوط به خودشان را خودشان انجام بدهند، يعني خودشان بگويند چه کسي، در چه رتبه‌اي، در کدام شغل و در کدام شاخه مي‌تواند مشغول به کار شود و چه شرايطي بايد داشته باشد و چه مشکلاتي پيش رو دارد و براي رفع و رجوع مشکلاتش چه بايد بکند و اين تفاوت شيوه کارماست نسبت به گذشته.
گذشته‌اي که در آن هم سياستگذاري، هم تصدي‌گري و هم کارگزاري بر عهده دولت بود و با چشم‌اندازي که ما براي آينده داريم مطلقا چنين چيزي امکان‌پذير نيست. ما مي‌خواهيم به سمتي برويم که سياست‌گذاري و برنامه‌ريزي را هم با مشارکت انجام دهيم و باقي اختيارات بماند بخش خصوصي. يعني مطلقا در تصدي‌گري‌ها و کارگزاري‌ها ورود نکنيم. خانه سينما چاره‌اي نيست جز اين که سيستم خود را بازسازي کند و در مرحله اول به عنوان يک مرکز صنفي ثبت شود که در يکي دو سال گذشته بحمدالله با وزارت تعاون و کار هماهنگي‌هايي در اين خصوص انجام شده است. شما فرض کنيد که آيا صنف مهندسين مشاور را يا صنف نانواها را مي‌توان منحل کرد؟! منحل کردن يک صنف معنايي ندارد! منحل کردن جمعي که در يک شغل مشترکند!
ضمنا در کنار اين اختيارات مسئوليت‌هايي هم متوجه بخش غيردولتي خواهد شد. يعني هر يک نفر در بخش خصوصي متناسب با هر اختياري که مي‌گيرد بايد مسئوليتش را هم بپذيرد و چاره‌اي جز اين نيست. اين راهي است که بايد رفت و اصلا اين طور نيست که بگوييم اين جايش را صرف‌نظر کنيم يا آن جايش را کوتاه بياييم. بخشي از حيات طبيعي مورد اشاره‌ام همين است؛ مديريت طبيعي.

جشنواره فيلم فجر نکته‌اي است که قطعا در کليت سينما اهميت بسيار دارد و از آن مهمتر صحبت‌هايي که در مورد تغييرات احتمالي‌اش به گوش مي‌رسد؛ از جمله کم شدن تعداد جوايز و چيزهايي از اين قبيل. ايده‌تان در مورد بازتعريف احتمالي ساختار جشنواره فجر بعد از اين همه سال برگزاري و آن‌چه در موردش مطرح مي‌شود چيست؟
به نظرم يک چيزهايي، يک وقت‌هايي انگار که مد مي‌شود الزامي به نظر مي‌رسد، يکي از آن‌ها ضرورت تغيير است! الزام رسيدن به شرايط بهتر، ايجاد تغيير نيست و اين طور نيست که بگوييم 10 سال است، 20 سال است يا 30 سال است جشنواره اين طور بوده و ديگر بايد تغييرش داد! شما خودتان مي‌دانيد جشنواره‌هايي هستند که 70 سال عمر دارند. تغيير هم نکرده‌اند و اين طور هم نبوده‌اند که يکهو بگويند ديگر جشنواره نمي‌خواهيم. جشنواره فجر مهمترين رويداد سينمايي و بلکه فراگيرترين رويداد فرهنگي هنري اين مملکت است. يک سرمايه و يک ارزش حتما بايد حفظش کرد و حتما بايد باشُکوه‌تر از پيش برگزارش کنيم. يک بخش از اين شُکوه مي‌تواند حاصل حرفه‌اي‌تر شدنش باشد. بخش ديگري از آن ظاهر قضيه و شيوه اجرايش است و بخش سوم تحقق ماموريت‌هايش و کيفيت تحقق آن‌هاست.
پس ان‌شاالله تلاش مي‌کنيم جشنواره‌اي را که مهمترين رويداد فرهنگي هنري کشورمان است که مردم با آن در ارتباط‌اند تقويت و فراگيرتر کنيم. البته در سال‌هاي مختلف در درون جشنواره تفاوت‌هايي ديده شده است. يعني سالي بوده که در رشته‌اي برگزيده‌اي داشته‌ايم يا سالي که به جاي آن که فرضا در 15 شاخه برگزيده داشته باشيم در 11 مورد بوده است.
امسال هم اولين قدم انتخاب دبير بود که اتفاق افتاد. دومين قدم تشکيل شوراي سياستگذاري است که در اين هفته ان‌شاالله اعلام خواهد شد. سومين قدم اين که من به دبير محترم گفته‌ام بايد فراخوان بدهد و از صنوف و دست‌اندرکاران شاخه‌هاي مختلف سينما دعوت به همکاري کند. چون اين رويداد متعلق به همه است و اين طور نيست که کساني جايي نشسته باشند، در دولت يا جايي ديگر و جشنواره متعلق به آن‌ها باشد. جشنواره مال سينماست. مال خانواده سينماست. اين خانواده سينما بايد به نتيجه برسد که براي حفظ منزلت جشنواره، براي حفظ و يا تقويت ماموريت‌هايي که جشنواره بر عهده دارد و بايد به آن‌ها برسد کدام روش بهتر است. لذا بناست دبير محترم روزهايي را اعلام کند که در طي آن دست‌اندرکاران بخش‌هاي مختلف سينما جلساتي تشکيل دهند، ورود به اين جلسات براي منتقدان و اعضاي آن صنف کاملا آزاد است و به عنوان مثال روزي که قرار است در مورد جوايز فني صحبت شود هر کسي مي‌تواند بيايد و هر نظري که دارد اعلام کند.
مثلا منتقدي ممکن است جزو صنف فيلمبردارها نباشد اما در مورد اين آيا اساسا در اين بخش بايد انتخابي داشته باشيم و جايزه‌اي بدهيم يا نه نظراتي دارد و از جمله اين وقتي در خانه فلان فيلمبردار برجسته‌مان هفت، هشت سيمرغ هست اهداي سيمرغي ديگر به او چه معنايي دارد؟! يا وقتي در حوزه‌اي ديگر کلا چهار نفر مشغول به کارند، اساسا انتخاب برگزيده چه محلي از اعراب دارد؟! اين‌ها بحث‌هاي شنيدني است يعني موافقين و مخالفين براي نظرات خودشان دليل مي‌آورند و بحث مي‌کنند و صحبت‌ها صرفا سليقه‌اي نيست.
ان‌شاالله همه اجزاي کار را با همين رويکرد پيش خواهيم برد و دست‌اندرکاران به هر نتيجه‌اي که رسيدند براي اجرايي شدنش کمک‌شان خواهيم کرد. هيچ تصميمي هم از قبل گرفته نشده و منتظر حضورشان در اين جلسات هستيم.

و جشنواره جهاني فيلم فجر همچنان جدا برگزار خواهد شد؟
بله. ارزيابي ما اين است که جشنواره جهاني در ابتداي راهي است که مي‌تواند خودش را به عنوان يک رويداد مکمل و هم‌راستا با هدف واحدي که عرض کردم معرفي کند و حائز نقشي تخصصي و جدي باشد.
زماني که جشنواره جهاني فيلم فجر يکي از بخش‌هاي جشنواره ملي فيلم فجرمان بوديم، ناچار بوديم با محدوديت‌ها و ملاحظاتي برگزارش کنيم؛ ملاحظاتي تخصصي و مردمي، اما وقتي اختيار برگزار شدن به صورت مستقل با رويکردي تخصصي را دارد مي‌تواند ماموريت‌هايي را هم بر عهده بگيرد. به ايم معنا که بازاري فعال داشته باشد و سرعت رسيدن به هدف کلي‌مان را افزايش دهد.
ارزيابي ما اين است که حرکت اين يک جشنواره مستقل در بخش بين‌الملل که هم محصولات خودمان را به بازار جهاني عرضه و هم زمينه حضور مهمانان و آثار بين‌المللي را در ايران فراهم مي‌کند در جهت همان افق مشترک است.
البته رضايت ما به اين معنا نيست که معنايش گوش‌مان را به روي نقد و تحليل و نظر بسته‌ايم. اين خانواده است، اين خانواده اگر مصلحتش را در چيز ديگري مي‌بيند مي‌تواند، بيايد و دلايلش را اثبات کند و طبيعتا اگر تغييري لازم باشد توسط مسئولين اين جشنواره اعمال خواهد شد.

و در مورد سينماي هنر و تجربه، برنامه تازه‌تري نسبت به آن‌چه اکنون هست داريد؟
من بارها عرض کرده‌ام که با توجه به همان هدف واحد سينماي هنر و تجربه يک بخش لازم و يک عضو موثر از خانواده سينماست. هنر و تجربه يعني چه؟ يعني توسط افرادي که نوع اشتغال ذهني‌شان و نوع استعدادشان مي‌تواند کمک‌حال سينما باشد به نحوه‌اي از بيان براي انتقال مفهومي دست پيدا کنيم. افرادي که محتوايي در ذهن دارند و مي‌خواهند ببينند به روشي که آن‌ها دوست دارند مي‌شود منتقلش کرد يا نه و مي‌شود مابه‌ازايي عيني برايش پيدا کرد که منتقل‌کننده همان مفهوم ذهني باشد يا نه؟
اين پس مي‌شود تعريف ما از سينماي هنر و تجربه و حاصلش مي‌شود فيلم‌هايي که سينماي‌مان مي‌تواند از نتايجش بهره ببرد. پس حتما بايد وجود داشته باشد اما آن چيزي که مي‌تواند اين را به ضد خودش يعني به ضد سينما به عنوان صنعت تبديل کند اين است که ما در کميت دچار اشتباه شويم. سينماي هنر و تجربه و فيلم‌هايي که به گونه‌اي مي‌خواهند چيزي نو را تجربه کنند، بايد 10 درصد از فيلم‌هاي جريان رايج را به خود اختصاص دهند و نه بيشتر و اگر بيشتر شوند مي‌توانند به صنعت سينما صدمه بزنند. چون امکانات ما براي نمايش فيلم‌ها محدود است.

نکته بعدي برمي‌گردد به ارتباط سازمان سينمايي با مجلس و به طور مشخص کميسيون فرهنگي آن و حوزه هنري. در اين سال‌ها کميسيون فرهنگي مجلس و حوزه هنري تصويري که از خود در ذهن اهالي سينما و مردم ثبت کرده‌اند تصويري مثبت نبوده و نامشان بيشتر با تحريم يا مخالفت با اکران بعضي از فيلم‌ها همنشين بوده است. سازمان سينمايي چه رويه‌اي در پيش خواهد گرفت تا آخرين نهادي باشد که تکليف فيلم‌ها را روشن مي‌کند؟
ما هر حرکتي که بخواهيم بکنيم و هر برنامه‌اي که بخواهيم بريزيم يک اصل قطعي را نبايد از ياد ببريم و آن حرکت بر مدار قانون است. ما حتما در چهارچوب قانون مدافع آن چيزهايي که بايد باشيم، هستيم و خواهيم بود. تعامل ما با مجلس که اساسا قوه بسيار مهمي است بسيار متفاوت از گذشته خواهد شد.
در جلسه‌اي که با اعضاي کميسيون فرهنگي داشتم و خدمتشان رسيده بودم، برنامه جامع سينما را تقديم‌شان و از آن‌ها خواهش کردم علاوه بر اين که برنامه را مي‌بينند و نقدها و نظراتش را اعلام مي‌کنند که حتما لحاظ خواهد شد، مقدمات تشکيل يک کارگروه مشترک فني ميان سازمان سينمايي و مجلس را هم فراهم کنند، براي نوشتن قوانيني که به منظور حرکت در جهت هدف کلي سينما بايد مدنظر داشت.
کار از جايي اشکال پيدا کرده است که تعاملاتمان را با مجلس به شکلي مبنايي برقرار نکرده‌ايم. اعضاي کيميسون فرهنگي مجلس حتما کساني هستند با علايق فرهنگي و هنري و حائز صلاحيت‌ تصميم‌گيري در اين حوزه و ما حتما بايد از نظراتشان به عنوان مکمل کارمان استفاده کنيم.
اميدوارم در دوره جديد، مجلس در جايگاه اصلي خود در دو حوزه‌اي که عرض کردم؛ يکي در تدوين برنامه جامع سينما و ديگري تشکيل کارگروه مشترک فني به سينما کمک کند و ان‌شاالله تعاملات جدي‌تري با يکديگر داشته باشيم.

و حوزه هنري؟
به نظرم ورود به اين بحث ضروري نيست، چون هر چند حوزه هنري اکنون توليدات آن چناني ندارد اما کار اصلي‌اش بايد توليد باشد و طبيعتا براي اين ايجاد نشده‌ که ساختماني اداري داشته باشد و سالن‌هايي تحت اختيار. من ديداري هم با رئيس محترم سازمان تبليغات اسلامي که اتفاقا از فرهنگيان باسابقه و از دوستان محترمم هستند داشتم و از او خواهش کردم که بياييم کار اصلي‌مان را انجام دهيم و در توليد ايفاي نقش کنيم، اين که خانم ايکس فلان حرف را نزن يا آقاي ايکس فلان حرف را نزن که جزو وظايف حوزه هنري نيست.
حوزه هنري براي چه به وجود آمد؟ براي اين که دسترسي‌اش به معارف ناب بيشتر است و مي‌تواند آن‌ را در قالب تصوير بيان کند. حالا در جاهايي اوقاتشان تلخ مي‌شود و از مسائلي مي‌رنجند، فيلم هم که توليد نمي‎کنند، فيلم بقيه را هم نشان نمي‌دهند! حوزه هنري زماني 50 يا 60 درصد ظرفيت سالن نمايش فيلم را در اختيار داشت، همان طور که بنياد مستضعفان در دوره‌اي ديگر، ولي الان 80 درصد ظرفيت اکران در دست بخش خصوصي است و به نظرم حوزه هنري بايد بداند که آن تعداد سالني که در اختيار دارد به عنوان تضميني براي اکران فيلم‌هايي هست که قرار است با موضوعات معرفتي توليد کند و نمي‌کند و ان‌شاالله که در ادامه تعامل بيشتري با يکديگر داشته باشيم.

اصولا دور دوم همه روساي جمهور، دوره‌اي است که شاهد ايجاد فضايي بازتر در حوزه مختلف هستيم. از نظر شما اين بازه زماني مي‌تواند بر اتفاقات حوزه سينما تاثير بگذارد؟
من اساسا معتقد به تفاوت دوره اول و دوره دوم دولت‌ها نيستم چون به سينما به عنوان امري موقت نگاه نمي‌کنم، سينما يک تخصص است و برنامه‌ريزي‌هاي انجام شده براي آن در دراز مدت جواب مي‌دهد و اين را ما مي‌دانيم که در دوره‌هاي مختلف، تجربه مديريت داشته‌ايم و ان‌شاالله اهدافي هم که ما براي سينماي‌مان ترسيم کرده‌ايم در قالب برنامه‌اي دراز مدت جواب خواهد داد.

ارسال نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

نظرات شما

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.
-->