|
سینما باید به دنبال تحکیم روابط خود با اجتماع باشد |
|
|
|
سینمای اجتماعی یعنی سینمایی که برآورد دغدغه ها و نیازهای مخاطبان باشد همواره تاثیرگذار بوده و عمده جریان های سینمایی نیز از بستر اجتماعی ثبت و جهانی شده اند. حتی آنچه سینمای سیاسی و یا به عبارتی دیگر تحلیل گر سیاسی است زمینه های اجتماعی ناشی از جریان های سیاسی را در دل جامعه می کاود.
نئورئالیزم از بستر اجتماعی و جامعه فقر زده ناشی از جنگ جهانی می آید. اکسپرسیونیسم اگر چه سینمایی مالیخولیایی و رعب آور است اما بدون وصل به مولفه های اجتماعی محلی از اعراب ندارد. برگمان در تمامی آثار خود فضای پوشالی جامعه اسکاندیناوی بعد از جنگ جهانی و ظهور فاشیزم را می کاود از سوی دیگر، فیلمسازانی که ناقد فاشیزم و یا جریان های سیاسی همراستا هستند و تاثیرات آن را بر جامعه می کاوند اگر چه در این راه می مانند اما سرنوشتی به مانند پاراجانوف می یابند. اما آنچه مسلم است سینمای تحلیل گر اجتماعی این گونه فیلمسازان می ماند و فاشیزم و دیگر جریان های سیاسی محکوم به فنا هستند. فیلمسازان اجتماعی حتی در آثار خود بیانیه اجتماعی و سیاسی می دهند نسخه ای که برگمان در تخم مار می دهد سال های بعد محقق می شود و نسل جدید اشاره شده وی، آرمان های برگمان و یا مردم سوئد را متجلی می سازند. درام زمانی تاثیرگذار است که از بطن روابط روزمره جامعه آید و حتی در برخی موارد پیش بینی کننده باشد و در نهایت حاصل تمامی فعالیت این فیلمسازان به جایی می رسد که می بینم تارانتینو در سالن سینما هیتلر یعنی نماد فاشیزم را می کشد. از سوی دیگر در سینمای شرق نیز و در داستان های برآمده از متون کهن و کهن الگوهای شرقی با فیلمسازان سنتی از جمله یاسوجیرو ازو و حتی فیلمسازان پیشرو تر از جمله کوروساوا ، فارغ از جنبه های اجتماعی، موجودیتی نمادین می بینیم. یعنی این آثار نسخه ای جهانی می شوند که در هر جامعه ای و در هر دورانی شفا بخش است. آنچنان است که سامورایی در فیلم هاراگیری ثبات ساختگی خانه لین را بر نمی تابد و قیام می کند اگر چه مقهور به حذف شدن است اما اسرار خانه لین که امروز به مانند اسرار ابرقدرت های جهانی است برای ما بروز و ظهور می یابند. در واقع فیلمسازان مستقل امروز در دنیای غرب، به مانند کسی عمل می کنند که اسرار خانه لی را برای ما فاش می سازند اما همان برخوردهای که فاشیزم و یا دیگر جریان های سیاسی مشابه با پاراجانوف و دیگران می کنند به نوعی امروزه با کارگردان هایی چون برایان دی پالما و فیلم غیر قابل انتشار می شود. غیر قابل انتشار در اکران عمومی محدود می شود تا اسرار امپریالیسم جهانی فاش نشود اما مگر می توان اینچنین سامورایی هایی را حذف کرد. بگذریم از تاثیرات و تاثرات سینمای اجتمای سخن گفتیم ، آنچه سینمای ایران را در دوران تسلط بی چون و چرای آثار سطحی به موجودیت فعلی رساند، نگاه توام با مستندنگاری و رئالیزم به مسائل اجتماعی بود. قیصر برآمده از فرهنگ آن دوران و گاو برگرفته از رسوم روستایی با جنبه های نمادین، سینمای نوین ایران را رقم زدند، دایره مینا یکی از مشکلات کشور را عریان کرد که در ادامه از چنین خون بازی و خون فروشی هایی جلوگیری شد. سینمای بعد از انقلاب فارغ از سینمای مستقیم گوی سیاسی و ایدئولوژیک که در سال های اولیه برای تهییج افکار عمومی لازم بود، در ادامه به پیوندی مناسب با اجتماع رسید و حتی در بستر جنگ تحملیی نیز شاهد آثاری بودیم که اجتماع را به خوبی روایت می کردند از حاتمی کیا گرفته تا فیلمسازان نسل های قبلی از جمله کیمیایی و تقوایی به خوبی مناسب های اجتماعی و طبقاتی را به مخاطبان نشان می دادند و این گونه آثار همچنین با استقبال مخاطبان رو به رو می شدند چون پاسخگوی نیازهای مخاطبان همین جامعه بودند. اما در شرایط حاضر ، شاید یکی از دلایلی که باعث رکود سینمای اجتماعی شده، همین منطبق نبودن این سینما با نیازهای طیف های مختلف مخاطبان است ، در واقع برخی آثار به نظر می رسد که روابط جوامع دیگری را به تصویر می کشد که مختصات جغرافیایی و معنایی آن مشخص نیست. برخی نیز از دل فیلم های سطحی گذشته آمده اند. بنابراین برای حفظ جایگاه سینمای کشور، ابتدا باید به دنبال تحکیم روابط آن با جامعه بود و اگر این اتفاق افتد سینما شاهد حضور مخاطبان بیشتری خواهد بود. |
|
شنبه ، 29 خرداد 1389 ، 07:03 |
بازدیدها: 817
|